نظر علي الطالقاني
379
كاشف الأسرار ( فارسى )
و امكان تبديل اخلاق از جملهء واضحات است . بلى تا امرى ملكه نشده تركش آسانتر است مثل درخت كه هر چه كوچكتر و نازكتر است كج و راست نمودن آن سهلتر است . پس اى عزيز تا توانى در جوانى در فكر خود باش . در جوانى كن نثار دوست جان . و از اينجا معنى ( الشّقىّ شقىّ فى بطن امّه و السّعيد سعيد فى بطن امّه ) 127 و معنى ( فغرّنى بما اهوى و اسعده على ذلك القضاء ) 128 و اضلال و اغواء و هدايت خدا ظاهر گرديد . و چون روح از عالم بالاست بالفطره ميل به بالا دارد . نمىبينى كه نيامد كسى كه ميل به بندگى نكند و بندگى نداشته باشد اگر چه ابو الشرور باشد ؟ غايت امر در شناختن معبود خطا كنند . پس اين آفتاب و آن ماه و اين آتش و آن گوساله و اين ثابت و آن سيّاره پرستد و اهل حق حق پرستند . پس اگر مزاج نيز سعيد شد هيچ مانع از خيرات ندارد به خلاف طينت بد كه هميشه روح همنشين بد دارد . لهذا فرمود و شرط فى ذلك البداء فيهم و لم يشرط فى اصحاب اليمين . و معنى هوا و هوس و نفس امّارهء بالسوء و من اتّخذ الهه هواه همين مزاج بد است كه به سهولت قابل علاج است و علاج وى دو قسم است : يكى قهر روح بر وى و عدم اعتناء به گفتهء وى با ابقاء وى در مملكت ، دوّم افناء وى و تبديل آن به ضدّش به معالجه به ضدّ ، چه زود مزاج حارّ را توان بارد و بارد را حارّ نمود به دواء و غذاء . و بالجمله در جميع امراض بدنى و خلقى اين هر دو قسم دوا توان به كار برد و لكن دواى روحانى برء الساعة و نظير معجزه است و كرامت است و دواى جسمانى لا بد زمان مىخواهد . و ايضا چه بسيار شد كه اطباء و ادويهء جسمانى عاجز آمده جواب دادند و طبيب روحانى به اسرع زمانى معالجه نمود . مثل آنكه آوردهاند كه معشوقهء سلطانى كه زنش بود يا كنيزش مزمن شد و اطباء عاجز آمدند . عارفى گفت او را در مجمع عام آوردند و كمر چادر او را گرفتند بدنش را ظاهر نمودند و چون دست به بند زير جامهاش بردند كه واكنند مرض او تمام شد و برخاست . و امثال اين قصه بسيار است . تنبيه چون از هر چيزى در تو نمونههاست و هر شيء جزء طالب وصل به كلّ و هر كلّ طالب وصل جذب جزء ، پس همه چيز تو را خواهد به سوى خود ربايد . و از اين ظاهر